تبليغاتX

حرامی








آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم ....... احساس سوختن به تماشا نمی شود




شرابی تو شراب زندگی بخش .... -

شرابی تو شراب زندگی بخش ....

شبی می نوشمت خواهی نخواهی .....

 

بر می گردم اما نمی دانم کی .... 

 

چند صباحی است اضطرایها و بی قراری ها راه

 

بر عاشقانه هایم بسته اند عجیب است غم غربت زمانی

 

گریبانگیرم شده که دارم بر میگردم به جایی که در آن

 

متولد شدم رشد کردم...دلم بیقرار مردمی است که ۵

 

سال بیشتر همراهشان نبودم ولی جز صداقت پاکی راستی و

 

درستی در آنها ندیدم ... طعم واقعی محبت را بارها با تمام

 

وجودم از این مردم چشیدم .دلم تنگ خواهد شد برای

 

دستان مهر بان پرستاری که در لحظات بسیار سخت با

 

نوازشش تسکینم داد فراموش نمیکنم گرمای دستان

 

پیر مردی را که دستانم را با صمیمت فشرد و 

 

 بوسه های گرمش از سر قدر دانی مرا در خود پیچید ...فراموش

 

نمی کنم  سه شاخه گل آفتابگردانی را که در مترو آن انسان

 

 شریف برای ابراز احساساتش به من هدیه کرد ...  

 

 

گاهي چو آب هستم و گاهي چو آتشم

 از اين دوگانگي ست كه بسی درد مي كشم

سويم ميا و روح پريشان من مخوان

 اوراق كهنه اي ز كتابي مشوشم

پرهيز اين زمان ز من اي نازينن كه من

سر تا به پاي شعله و پا تا سر آتشم...

 

 تابعد ... بدرود !

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 21:56 توسط کمند |