تبليغاتX

حرامی








آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم ....... احساس سوختن به تماشا نمی شود




شرابی تو شراب زندگی بخش .... -

شرابی تو شراب زندگی بخش ....

شبی می نوشمت خواهی نخواهی .....

 

یارم چو شمع محفل است

 

دیدن رویش مشکل است

 

سرو مرا پا در گل است

 

برخط و خالش مایل است

 

***

این راه هموار بجایی نمیرسد...!

 

از بیراه ها بیا....

 

من در میانه ی  جاده ی دلتنگی

 

 انتهای بن بست عاشقی

 

پلاک غبار گرفته ی انتظار

 

بی صبرانه آغوش گشاده تورا میخوانم.

 

و میدانم که نمیایی !!!

 

همان اول جاده که رهایم کردی و

 

چون مادری از کودکش ٬ پنهانی گریختی ! 

 

دانستم که نمیایی ...

 

من عاشقی را از تو آموختم 

 

جاده ی عاشقی را بتنهایی تا انتها امدم...

 

و لی تو برجای ماندی ...مرد راه نبودی ...

 

***

 

 ای عشق همه بهانه از توست 

من خامشم این ترانه از توست 

 آن بانگ بلند صبحگاهی 

 وین زمزمه ی شبانه از توست 

 من انده خویش را ندانم 

 این گریه ی بی بهانه از توست 

 ای آتش جان پاکبازان 

 در خرمن من زبانه از توست

افسون شده ی تو را زبان نیست 

 ور هست همه فسانه از توست 

 کشتی مرا چه بیم دریا ؟

 توفان ز تو و کرانه از توست 

 گر باده دهی و گرنه ، غم نیست  

مست از تو ، شرابخانه از توست  

می را چه اثر به پیش چشمت ؟

 کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟

رام است که تازیانه از توست 

 من می گذرم خموش و گمنام 

 آوازه ی جاودانه از توست 

 چون سایه مرا ز خاک برگیر 

کاینجا سر و آستانه از توست 

 

***

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:9 توسط کمند |